تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم چشم مـےدوزم زل مـے زنم…
انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم: ” هــــیس…
!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”
امآ…!
گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے
دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!
دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے کـﮧ تو رآ نمـے شنوم
کاش نگاه پرابهام ما زیر نویس داشت. کاش......
گاهی سکوت
یعنی “اما” … یعنی “اگر” …
یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …
من حرف و دردهایم را
روی همین دیوار مجازی می نویسم !
از لج تو . . . از لج خودم . . .
که حاضر نبودیم
یک بار این ها را واقعی به هم بگوییم !
امشب غــم هــا . . .
برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد . . .
و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم . . .
همــه ی بغــض هایـــم را . . .
"درونم غوغاست"...
ساده میشکنم بایک تلنگرکوچک اینگونه نبودم...
"اما چند وقتیست اینگونه شدم"
سلام به دوستای خوب خودم مخصوصا به داداش محمد مهدی خودم
خوبین؟ چه خبلا؟
سیزدهتونو که امیدوارم به در کرده باشین
ماکه به در کردیم رفت پی کارش
اونقد خوش گذشت که نگو
جاتون خالی
.... خخخخ ...
راستی اینارو ول کنیم
تو این چند روز تعطیلی همش خوردیم
وخوابیدیم
همش بازی کردیم
حالا بفرما یه ذره آب نبات
نوچ نوچ نیدم بهتون همش مال خودمه
حالا هر کی تونست بیادبگیره آبنباتمو
نمیتونین هلکی
آره داشتم میگفتم کم کم درسو مشق اینا داره شروع میشه
باید کم کم بریم سر درس ومشقمون
من اعتراض دارم بااااا
یعنی چی چرا اینقد کمه تعطیلات
خب منم میخوام یکم بازی اینا کنم اخه
چرا نمیذارن این درسا
دیگه باید بریم درسامونو بخونیم
تو این چند روز تعطیلی هی فکر میکردم که چرا این داداشم نمیاد وبمون
من فکر کردم این داداش محمد مهدی داره درس میخونه که نمیاد وب فانوس
نگو ایشون سرشون یه جا دیگه گرمه
نه عاشق نشده هنوز
مطمعن باشین مگه میذارم؟ بچس هنوز
طی مصاحبه ای که باایشون انجام دادم
فهمیدم ایشون یکم سرشون شلوغه
ودارن کارمیکنن وخسته میشن نمیتونن بیان
البته خودمم میدونستما
ولی قول داده بیاد
نه دیگه نیازی به قدر دانی نیست
حالا بچه جون بسه دیگه من این چرت و پرتارو میگم تو چرا میخونی
شوخی کردم چاکریم
دیگه بریم یکم درسامونو بخونیم
دیگه حرفی ندارم
خداحافظ دوستان خوبم
مــــــَن که زیـاد سـَر از کـار ِ بـازاریـ ها دَر نمیــــاوَرَمـ
ولـی بـه گـُمانـمـ
حـتمـا جـنسـ هـای جـــدیدشـانـ آمدهـ که
منـ برایــــــت کهنــــه شـُدهـ اَمـ
گـاهـی
اینـقدر بـَد میشـِکـَنـَم
کـه جـُز بـیرونـ انـداخـتنـم راهـ ِ دیـگـری نـیست . . .
ایــــــ ـن روزهــ ـــا تا بــارون می زنــه ناخـود آگــ ـاه بـدون چـتر از خونه میزنـم بیــرون و میـرم قــدم میزنــم. . .
نمــیدونــم" چـه مــرگــمه " . . . !!! شـایــد دلتنگــم . . . شـایــد نگرانـــم . . . شـایــد غمـگینــم
یـا شـایــدم تنــــــــها . . . !
نمــیدونــــ ـم . . .
ولـــی فــکر کنــم خیلــی داغــونــم ،
چــون . . . بــارون قــطـع مـیشــه ولــی هنـــوز صـــورت مـــن خیـــســه !!
کسی بلده قولنج گلورو بشکنه؟
.
.
بغض دارم ... نمیشکنه !
صدا میكنم " تــــــــــــو " را
ایـ ـن " جــ ــانی " كــ ــه میــ ــگویی ،
جانــ ــم را میگــ ــیرد!
نــ ــزن ایــ ــن حرفــ ــها را !
دل مـ ــن جنــ ــبه نــ ــدارد.
موقــ ــعی كـ ـه نیــ ــستی ،
دمــ ــار از روزگــ ــارم در مــ ــی آورد
دوستت دارم ها را بگین قبل از اینکه…
به دوستت داشتم تبدیل بشن…
برای پیری …
عصا نمی خواهم..
تو را می خواهم..
عصایم باش …
هــــ ـــــــ ـــــــ ــــــــــــی فلانی...
دلم انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ازت گرفته
که حس میکنم با یک عمــــــــر گریه هم
آروم نمیشم...
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
" همیشه باید یک کسی باشد که حتی اگر به جای کلمات فقط سه نقطه گذاشتی در یک صفحه سفید ،
بدانی که می داند یعنی چه ! . . .
همیشه باید کسی باشد ! تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد !
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ! بفهمد !
که اگر سکوت کردی بفهمد ! باید کسی باشد !
که اگر بهانه گیر شدی ! بفهمد !
باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن ! نبودن ! بفهمد !
باید کسی باشد که اگر حرف های بی معنی زدی بفهمد !
باید کسی باشد بفهمد که درد داری ! که زندگی درد دارد ! بفهمد که دلگیری ! بفهمد که دلت برای چیزهای
کوچک تنگ شده !!!
همیشه باید کسی باشه که وقتی دلت گرفت سرتو بزاری رو شونش تا میتونی بباری
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
سلام داداشی محمد مهدی خوبی ؟
چیکارا میکنی؟
نه اینکه خیلی دوری واصلا نمیبینمت برا همون میپرسمراستی چرا دیگه مطلب نمیذاری ؟
خبر مبریه ؟
معتاد شدی؟
یا نکنه عاشق شدی و رفتی دوست دخی اینا پیدا کردی وبااون وب باز کردی هان؟
الان بیام
بزنمت ؟؟ یا میخوای از وسط نصفت کنم
عاشق شی من میدونم وتو هااااااااا
هنوز بچه ای از دهنت بوی شیر میاد
حالا اینارو ول کنیم
داداشی الان من چیکار کنم خب دلم برا مطالبت تنگ شده به خدا ... برا همون دق ودلی مو ...سر تو خالی
میکنم یکم زود زود آپ کن تنبل خااااااااان
فعلا برا امروز بسه ته خدافظ تاآپ بعدیمون
...
*** اینم یه جمله کاملا بی ربط
بغض همیشه نشانهٔ ضعفِ بغضکننده نیست،گاهی بیانگر شدتِ بیرحمی مخاطبش است.
چشمان ابری مرا به دل نگیرباران نمیشوم،
من این بغض نشکستنی راتا ابد، نذر بودن تو کرده ام ….
کاش باران بگیرد...و شیشه بخار کند
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "هـــا" کنم
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم..
و دیگرخلاص. . .!!!
گریه ی آخر شب هایم …
انگار کافی نبوده …
این روز ها …
اول صبح ها هم …
گریه می کنم …
گاهی سکوت، همان دروغ است؛
کمی شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر ...!
دِلـَـــــمــ ؛
گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد !
گـ ـاهے میــ ـسوزَد !
و حَتے گــ ـاهے ،
گــ ـاهے نـَ ـه خیــلے وَقتـــ هـآ
میـــ ـشِکَند !
امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَــد به خـُدا
سخت است میدانی….؟
اینهمه دل در دنیا هست,
که هیچ کدام برایم تنگ نمی شود…
گاهی دلم تنگ تو می شود …
به تمام دلایلی که نیستی …
و به اجبار آروم می گیرم …
چه اجبار تلخی …
نمـــی دانم چــــرا ؟
این روزهــــا
در جـــواب هـــرکــــه از حـــالم مـــی پرســــد
تـــا مــــی گویــــم:خوبــــــــم
چشمـــــانم
خیس مــــی شـــــود
دیـــروز ، همیـــن حوالـــی زلـــزله ای آمــد…
حـالا همـه حـالـمــ را می پـرسند !!!
بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــن”
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـرده امـــ…
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـمــــ
و تـرکــــهای عمــیــق قــلــبــمـــ…
امـّـا هنـوز ” خـــوبــم !!! “
گاه آنقدر تنهایم که اسم کوچکم هم از یادم میرود…
بس که صدایم نمیزنند…
ترس من ازگم شدن نیست …..
ازگرفتن دستیست که بی بهانه رهایم کند…
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…
خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم
امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست
از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من . . .
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
تنهایی راترجیح میدهم ...
به تن هایی ک روحشان بادیگریست ... تونیزنرنج از مـטּ ..!
مـטּ نـﮧ مغرورم و نـﮧ بے احساس ...!
فقط خستـﮧ ام،خستـﮧ از اعتمادے بيجا و مردمے دروغگو .....
دیگـــر ب هوای نازت
هیچ مردی سر به بیابان نمیگذارد
ساده ای لیلی جان .. اینجا مردها با یک کلیک .. روزی هزار بار عاشق میشوند ...!!!
آرامشی ملیح در گوشه چشمانم..
مانند بارانی بروی شیروانی..
اما…ناودان ندارد..!!
غصه هایم درون سینه ام به چاه میروند
چرامیگویند “ها” علامت جمع است؟
“تن” را با “ها” جمع کنی خودت میمانی و خودت.
ومن این روزها از بس "ها "رابا" تن" جمع کرده ام که شده ام" تنها"
وآنقدردرتنهایی دردهاکشیده ام که دیگر
بی حس شده ام از درد !
از بغــض فقط گاهـی
خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را